فصل اول تألیف شد.

برای مشاهده و مطالعه به ادامه مطلب مراجعه کنید..

ممتاز یا موفق؟ مسأله این است!
قبل از هر چیز بگویم که متأسّفانه خیلی وقتها به علل متنوّعی - که شرحشان در این مقال نمی گنجد- «ممتاز» و «موفق» یکی نیستند. یعنی شما می توانید یک دانشجوی موفق باشید بدین معنا که در امر «جُستن دانش» توفیق یارتان باشد امّا ممتاز نباشید. معدّلتان بالای 17 یا 18 نباشد. البتّه که برایتان بهتر است  و -غیرممکن هم نیست- که هر دو باشید، امّا اگر یک وقت دوران دانشجویی تمام شد و با درجه‌ی ممتاز از در دانشکده بیرون نرفتید لااقل سعی کنید جوری این دوران را بگذرانید که بتوانید سرتان را با افتخار بالا بگیرید و بگویید: دوران خوبی بود. بسیار تلاش کردم و بسیار چیزها آموختم که در جای دیگری نمیشد آموخت.

دانشجویی، مسئولیت، موهبت
قصدم نه تکرار مکرّرات است که: وقت طلاست و قدر بدانید و فلان و بهمان. حرف من چیز دیگری است. گاه گاهی زیر لب لفظ شریف «دانشجو» را– که دور نیست روزی که دیگر شما را با آن خطاب نکنند- مزمزه کنید. با خود مرور کنید که چرا اینجایید؟ چرا جای دیگری نیستید و به کار دیگری اشتغال ندارید؟ چرا شخص دیگری به جای شما روی این صندلی ننشسته است؟ چرخیدن کدام چرخ ها در گرو درست عمل کردن شماست؟ همان قصّه ی میخ و نعل و اسب و سوار و جنگ را در خاطر بیاورید و بعد قدم بعدی را بردارید. رهزنان وقت و عمر و توان شما در دانشگاه بسیارند. و این شمایید که باید چهارچشمی سرمایه تان را بپایید و چهارچنگولی بچسبیدش. که این دوران می تواند طلایی ترین، شادترین و پربارترین ایّام عمرتان باشد یا برعکس. پوچ ترین، بی حاصلترین و تلخ ترین روزها که حتّی- خدای ناکرده- بعدها نخواهید یک لحظه به یادش بیافتید. انتخاب، مثل همیشه با شماست. و متأسّفانه... جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود!

چرا دقیقه‌ی نود؟ یا «از آغار به پایان بیاندیشید»
روزهای اوّل ترم به سرعت برق و باد می گذرند و شما را در ایستگاه فُرجه ها پیاده می کنند با انبوهی مطلب که باید بخوانید و امتحان بدهید، کوهی از تحقیق و پژوهش که باید به سرانجام برسانید و خروارها کار عملی که باید به موقع تحویل دهید. برای این که در آن روزهای سخت انگشت حسرت به دندان نگزید از آغاز به پایان بیاندیشید. منابع هر درس را در طول ترم بخوانید و فُرجه های ارزشمند را نگه دارید برای مرور. برای کارهای عملی خُرد خُرد وقت بگذارید تا شروعشان به ایّام سخت فُرجه نیافتد. تحقیق ها و کارهای پژوهشی را مرحله بندی و مراحل را از روی تقویم در هفته های ترم توزیع کنید و مراقب باشید تا از جدولتان عقب نیافتید. تهیّه‌ی مواد یا منابع را به تعویق نیاندازید. خیلی وقتها یک پژوهش به خاطر نبود یک مادّه یا منبع اصلی لنگ می ماند و باید بگویم که فُرجه ها هیچ وقت زمان خوبی برای از آب و گِل درآوردن جانوران لنگ نبوده اند! خلاصه اش این که به فکر جان خودتان باشید که حیف است با اضطراب های سخت تحمیلی اجتناب پذیر فرسوده شود. عوضش آن را با احساس رضایت ناشی از پیروزی بر زمان -مثل یک لیوان چای از بوفه- جلا بدهید که من ضمانت می کنم بهترین است.

بهره گیری از تجربه‌های دیگران
از استفاده از تجربه‌ی بزرگترها غافل نباشید. سال بالایی ها منبع غنی توصیه های به درد بخور و کار راه انداز هستند و بعضاً حتّی دیده شده که با نوشیدن پندهای گهربار آنها از فرود در «هچل» نجات یافته یا این که با «میانبُر»ی ارزشمند آشنا می شوید. در موضوعات مختلف از جمله شناخت اساتید، این که هر واحد را کدام استاد بهتر از همه ارائه می‌دهد، بهترین وقت برای گذراندن یک واحد درسی، بهترین واحدها برای گذراندن به عنوان واحد اختیاری، نحوه‌ی مطالعه برای امتحان ها و … خیلی چیزهای دیگر. می توانید ازشان در مورد قوانین آموزشی و اداری – که خیلی هایشان را هیچ وقت هیچ کس برایتان توضیح نمی دهد و هیچ جا هم نوشته نشده اند و اصولاً سینه به سینه انتقال پیدا می کنند!- و همینطور قواعد رفتار در محیط دانشگاه پُرسوجو کنید. و حتماً حتماً حتماً قبل از خریدن خیلی کتابها (که داشتنشان ضروری نیست یا اولویت ندارد) برای امانت گرفتن سراغشان بروید و لطفاً لطفاً لطفاً آدم باشید و کتاب هایی که امانت گرفته اید را پس بدهید!

​​​​